• تاریخ: آبان ۱۴, ۱۳۹۶
  • شناسه خبر: 9098

نانی که به نرخ روز خورده می شود/چه کسانی از تسخیر سفارت امریکا پشیمان هستند؟

قصد نویسنده برچسب زنی و بهتان نیست ولی آیا این گمان برده نمی شود که عده ای در هر برهه زمانی با توجه به فضای فکری جامعه، بر جو تبلیغاتی آن سوار شده و سعی در جذب توده های مردمی دارند. ...

محمد جندقی- نسیم زنجان: مولای متقیان علی (ع) در حدیثی می فرمایند که: “نادان را نبینی، مگر در افراط و تفریط” . در این مقاله از توابینی خواهیم گفت که روزی هفت تیر به دست، خود را حافظ ارزش های انقلابی می نامیدند و با تحجر و خشونت مخالفان را محاکمه می کردند. همان هایی که وقتی فرمان اجباری شدن حجاب صادر شد، احساس تکلیف کردند و بر پیشانی زنان نافرمان و بدحجاب، پونز به یادگار گذاشتند. اینان همانهایی بودند که به سردستگی حسین حاج فرج الله دباغ یا همان عبدالکریم سروش، در جریان انقلاب فرهنگی به گفته رئیس وقت دانشگاه تهران یک سوم دانشجویان و دو سوم اساتید را اخراج کردند. آن هم به این دلیل که مدعی بودند این اساتید پیرو اندیشه های انقلابی و اسلامی نیستند. و البته این دلیران خشن باز هم همان هایی بودند که با رخصت حاج آقا خوئینی ها! بدون هیچ هماهنگی  و دریافت فرمانی از امام خمینی (ره) به سفارت ریختند و گروگان گرفتند و بردند! با ساختمان تسخیر شده هم عکس یادگاری گرفتند تا نام بلند خود را در تاریخ فتوحات این مرز و بوم جاودانه سازند!

Image result for ‫تسخیر سفارت امریکا‬‎

مبارزه ابدی چه شد؟!

حال چه شد که گردش افلاک این هفت تیرکشان پونز به دست انقلابی را از آن سر بام به این سر بام کشاند تا آن سلحشوران خشن، امروز داعیه داران آزادی و  گفت و گو در جامعه شوند. چه شد که میرغضبان دشنه به دست دیروز، حکیمان افلاطونیِ امروز شده اند؟! آنان که روزگاری مبارزه ابدی با آمریکا را مشق می کردند و  به عنوان اولین نفرات از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند تا در تسخیر آن پیشگام شوند و جام  فتح الفتوح تاریخی خود را مستانه سر کشند؛ حال دست تقدیر آنان را به وادی ندامت کشانده که در هر کوی و برزن ندای توبه سر می دهند و  “لبیک یا آمریکا” ذکر لیل و نهار آنان شده است. باید پرسید که: آقایان؛ شما را واقعا چه شد؟!

یک مرور تاریخی

مروری تاریخی درباره نحوه تسخیر سفارت آمریکا خالی از لطف نیست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا شاه پهلوی پس از مدتی آوارگی وارد کشور آمریکا شد. پس از چند روز، صبح  روز ۱۳ آبان ۱۳۵۸ گروهی از دانشجویان چهار دانشگاه تهران که خود را «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» می نامیدند، در اعتراض به اقدام آمریکا در پذیرش ورود شاه فراری، سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران را اشغال کردند و دیپلمات‌های حاضر در ساختمان را به گروگان گرفتند.

اما نکته قابل توجه این اقدام، عدم هماهنگی تسخیرکنندگان با مراجع قانونی ذی ربط بود؛ به طوریکه دانشجویان به دستور آقای موسوی خوئینی ها وارد سفارت می شوند و با مراجع قانونی و امام خمینی (ره) هیچ هماهنگی انجام نمی شود. پس از تسخیر سفارت امام در جریان عمل انجام شده قرار می گیرد و آن را تایید می کند.

بعدها موسوی خوئینی ها در مصاحبه ای در پاسخ به این انتقاد که چرا امام خمینی (ره) را پیش از تسخیر در جریان این اقدام قرار نداده است، می گوید:”دانشجویان پیش از اقدام به این عمل، چند نفری روی این امر مطالعه کردند. آن ها به دلیل روابطی که از قبل با من داشتند، جریان را در میان گذاشتند و گفتند که چنین برنامه ای داریم. آیا این امر مطابق با نقطه نظرهای امام می باشد؟ من با توجه به ضوابطی که آن روز در دست داشتم به نظرم رسید که این عمل در جهت اجرای نقطه نظرهای امام می باشد. باز این برادرها برای به دست آوردن اطمینان بیشتر می خواستند که این امر را با امام هم در میان بگذارند که اگر احیانا مخالف هستند بفرمایند. من با این امر مخالفت کردم و گفتم این کار را ما انجام می دهیم و اگر موافق بودند بسیار خوب و اگر به دلیلی که الان نمی دانیم چیست با آن مخالفت کردند بلافاصله به عنوان اطاعت از دستور امام محل را ترک می کنیم. و این خودش اساسا درسی است به سایرین در برابر امام که هر چه ایشان دستور دادند عمل کنند.

1478193137_khoeini2

امکان داشت امام تائید نکند در نتیجه از ایشان نپرسیدیم و اضافه بر اینکه گفتم اگر با ایشان مشورت کنید ولو اینکه باطنا موافق باشند به دلایل خاص ناگزیر می شوند که این امر را تائید نکنند؛ زیرا صحیح نیست که ایشان در مقام رهبری مطلع شوند که عده ای می خواهند به سفارت حمله برده و افرادی را دستگیر کنند و ایشان آن را تائید کنند بنابراین اساسا طرح مسئله نزد ایشان را صلاح ندانستم.”

خودمختاری قانونی

هدف از این نوشته، اشتباه جلوه دادن تسخیر سفارت آمریکا نیست؛ زیرا درست یا غلط بودن این اقدام نیازمند بررسی های همه جانبه و کارشناسی در یک فرصت مناسب می باشد؛ اما آن چه که مد نظر است، اشاره به یک اندیشه خطرناکی است که حاوی نوعی خودمختاری قانونی است.

آقای موسوی خوئینی ها صراحتا در مصاحبه خود می گوید که من صلاح ندانستم از ایشان کسب تکلیف کنیم! این چه معنایی می تواند داشته باشد؟! اگر ایشان قائل به ولایت فقیه بودند، چرا باید امام (ره) را در یک عمل انجام شده قرار می دادند؟! مگر مملکت قانون نداشت که ایشان با اجتهاد شخصی خود و بدون هیچ هماهنگی دستور به این اقدام دادند؟! مضحک تر این که در ادامه می گوید این می تواند به عنوان درسی به سایرین باشد! آیا ایشان و مریدانشان که ادعای قانون مداری دارند، درس تخطی از قانون و قرار دادن ولی فقیه در عمل انجام شده را به دیگران می دهند؟!

 

منفعت گرایی هوشمندانه!

مریدان آقای موسوی خوئینی ها، یا همان چپ های سنتی کسانی بودند که خرابکاری ها و تندروی هایشان جامعه سیاسی کشور را به سطوح آورده بود. همان ها امروز دم از مذاکره، تعامل و تضارب آرا و اندیشه ها می زنند!

قصد نویسنده برچسب زنی و بهتان نیست ولی آیا این گمان برده نمی شود که عده ای در هر برهه زمانی با توجه به فضای فکری جامعه، بر جو تبلیغاتی آن سوار شده و سعی در جذب توده های مردمی دارند.

اینان زمانی در اوایل انقلاب که مفهوم مبارزه با امپریالیسم در جامعه از ارزش والایی برخوردار بود، پیشگام در این عرصه بودند و در نشریاتشان همواره شعار نابودی آمریکا را سر می دادند. حال امروز که منفعت خود را در تبلیغاتی ۱۸۰ درجه مغایر از آنچه قبلا پیشگام در آن بودند می بیینند، روی مفهوم آزادی مانور داده و آن را وسیله ای برای جذب و جمع آوری آرای مردم قرار می دهند. مناقضان خشن آزادی دیروز، امروز به موضوعاتی همچون آزادی های مدنی و فرهنگی، شو های حقوق زنان و حمایت از ورود زنان به ورزشگاه ها و برچسب کشتار مخالفین و دیوارکشی در خیابان ها  به مخالفین سیاسی  خود تمسک می جویند.

این آقایان اگر روزی مهندس بازرگان را به اندیشه های لیبرالی و طرفداری از  آمریکا محکوم می کردند، امروز فریاد تعامل با آمریکا را سر می دهند!

تاریخ فراموش نکرده است که کسی همچون ابراهیم اصغرزاده که در سال ۵۸ به عنوان یکی از اولین نفرات که از دیوار سفارت آمریکا بالا می روند، بعد از گذشت سه دهه ابراز پشیمانی کرده و از این کشور بابت آن اقدام خود عذرخواهی می کند.

635099124071103823

چه شد که کسی مثل عبدالکریم سروش که آن زمان که عهده دار مسئولیت های حساس در نظام بود؛ همان زمانی که در شورای انقلاب فرهنگی، اساتید به اصطلاح غیرانقلابی را از دم تیغ اخراج می گذراند، امروز در لندن بیرون گود نشسته و فریاد آزادی سر می دهد؟!

در پایان باید گفت که آن چه که مورد انتقاد ماست دگردیسی اندیشه ای نیست؛ چرا که هر انسان اندیشمندی ممکن است اندیشه خود را غلط تشخیص داده و خلاف رویه های قبلی خود عمل کند؛ اما آن چه که مورد نقد است اتخاذ رویکرد منفعت طلبانه برای سوار شدن بر موج تبلیغاتی در جامعه است. یک روز با لفظ “مبارزه با ابدی امپریالیسم” و روز دیگر با لفظ” تعامل و مذاکره با آمریکا” !

انتهای پیام/